تبليغاتX
janahmani

هوالباقی

  هوالباقی

(( ما از زمین هستیم وبه زمین بر می گردیم !))

 

 

 

 

این زمین که با کسی  نمی گوید راز                             کشته  ملت  را  به   هزار  ناز

 

 

زمین را نبخشیدند در این عمر دراز                            شاید در آن دنیا گیرمان بیاید به ناز

 

 

بانهایت تاسف و تاثر در گذشت جانسوز عشق ناکام ! شادروان مرحوم مغفور

 

 

 

 

 

حاجی آقا زمین !

 

 

 

آن خاک فداکار ! رویای بچه های جناح ! بزرگ خاندان !! را در پی سکته قلبی وتحمل شونصد سال کشمکش ، بالا کشیدن ، بگیر بگیر ، تکه تکه شدن وگذاشته شدن کلاه قشنگ بر سر آن مرحوم وجوانان !! را به اطلاع کلیه دوستان ، آشنایان ، مردم ...........پرور جناح و نمایندگان مردم در مجلس وشورا می رساند.                       

به همین مناسبت مجلس ترحیمی از روز پنج شنبه مورخه پنجاه سال دیگراز ساعت 12 الی 2:30 نیمه شب  به مدت هشت روز کاری! در مسجد همونی که خودتون می دونید ! برقرار می باشد.

حضور گرمتان باعث تسلی خاطر بازماندگان و جوانان داغدیده و شادی روح آن مرحوم خواهد بود !!

 

 

از طرف خانواده های عزدار :

 

مرحوم شیخ زاید بن آل نهیان واهل بیت ، زمین خواران گربه کش ، انجمن خیریه خون زرد  ، کانون هواداران چیز ، بنیاد مسکن ودوستان نماینده ! ، بانو سوسانو و اسامه بن لادن مشترکا ، جمعی از جمسی ها واوزی های رفیق محله شیخان ، ارازل واوباش کف ایلو، همون دانشجوی مخرور ! که به سوادش می نازید ، شهرداری جناح و جومونگ ، کانون هواداران ........جناحی خوشگل ، غریبه های بیست تکه زمین دار در جناح ، ناصرین !روسای سابق وجدید یه جای خوب  ، و جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاد جناح با امکانات رفاهی !!

 

!! نوشته شده توسط mani | 11:29 | پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 •

انشاء یک دبستانی

انشاء یک دبستانی

 

موضوع انشاء: درباره ماه مهروباز شدن مدرسه ها انشایی بنویسید

 

من می خواهم درباره ماه مهر ومدرسه مان انشاء بنویسم. مدرسه خیلی خوب است وما درمدرسه خیلی همه چیز یاد می گیریم ! معلم ما خیلی می داند ! او وقتی ما مشقمان را نمینویسیم گوش ما را گرفته با تیپا میزند !! من در کتاب خواندم که چوب معلم گل است وهرکس نخورد خل است ! ما هم چوب معلم را با جان ودل می خوریم تا خل نباشیم !!  یکبار مدیر به آقای معلم گفت : بچه مردم را ناکار می کنی ! نزن ! معلم ما نزدیک بود مدیررا نیز لت وپار کند !! مدیر ما خیلی چیز بلد نیست ! معلم ما همیشه به مدیر تشر می زند !معلم ما خیلی زور دارد !! او می گوید : وقتی به دبیرستان برویم آنجا سبیلمان کم کم در می آید !!آنجا به آدم دیبلم می دهند. همیشه گوش ما را می پیچاند و می گوید : وقتی به دبیرستان رسییدیم باید پیراهن منچستر ! و جوتی تخت سبز!! به دبیران غریبه بدهیم تا آنهابه ما نمره بدهند وکار نداشته باشیم که آنها چیز ندیده هستند !! واگر هم دبیرانمان جناحی بودند یا باید خوشگل باشیم یا بابایمان ماشین داشته باشد تا به ما نمره بدهند !!! من حالا می خواهم بروم وابرویم را درست کنم تا قشنگ شده ! در دبیرستان بتوانم نمره بگیرم !!پسر خاله عموی جد بابابزرگ ! که در دبیرستان درس می خواند از دبیرانشان می گفت که وقتی درس می دهند از بس عالی وروان درس می دهند چون دانش آموزخیلی مرخص است ! چیزی از حرفهای آقای دبیر نمی فهمد !! اومی گفت که نباید ما حرفهای مغرضانه چهار نفر را گوش کنیم که می گویند دبیر یه چیزی به خورد دانش آموز می دهد ومی رود!!!  او همیشه می گوید : باید مسولان آموزشی وغیر آموزشی در جناح را قاب گرفت وکارهایشان را با آب طلا نوشت چون از دوره دقیانوس ! تا الان نتوانسته اند پیش دانشگاهی پسرانه راه بیندازند در حالیکه روستاهای اطراف چندین سال است دارای پیش دانشگاهی هستند ولی همین مسوولان توانسته اند دانشگاه در جناح با هشتاد دانشجو که صد وپنجاه نفرشان  در رشته روشن کردن پاور کامپیوتر درس می خوانند  را راه بیندازند !!پسر خاله عموی جد بابا بزرگ خیلی می فهمد !می گوید :مهم این است که دیبلم بگیریم ودانشجو بشویم تا اسممان را در وبلاگ .......... نوشته جار بزنند دانشجو است حالا باشد که لیسانس هم بگیریم وسین یوسف را با ( ص )  بنویسم !!! او خیلی عقل دارد ! او خیلی سرحساب است ! یکبار ازش سوال کردم چرا مدرسه راهنمایی پسرانه در حال تعطیلی است  نگاهی به من کرد وگفت : چون می خواهند دبیرستان شبانه روزی دخترانه راا راه بیندازند وبعد بشکنی می زند وزیر لبی می گوید : آخ جون !! پسر خاله عموی جد بابا بزرگ می خواهد در آینده دبیر بشود . می گوید چون ملت وقتی دانشجو می شوند یا رشته مهندسی خرزهره شناسی ! یا دکترای چوقول بازی ! را انتخاب می کنند ! او عقیده دارد تریلی تریلی دارند دانشجو می شوند در حالیکه کمتر در رشته ای درس می خوانند که به درد شهرشان بخورد ! او واقعا نابغه است ! او دارد اینجا تلف می شود !من وقتی بزرگ شدم می خواهم مثل او بشوم ! من خوب درسهای خود را می خوانم تا مثل او سبیلهایم در بیاید ودانشجو شده سین را با صاد بنویسم !!! من در اینجا انشای خود را به پایان می برم واز تمام مسوولان ومعلمان وفرهنگیان جناح تشکر می کنم  چون آنها ما را به اینجا رسانده اند وما را چیز فهم کرده اند وما باید آنها را الگوی خود قرار دهیم و ازگچهایی که می خورن وماژیک هایی که برای وایت برد می خرن کمال تشکر را داریم ! ماآنها را دعا می کنیم ! این بود انشای من !!!

!! نوشته شده توسط mani | 18:25 | شنبه چهارم مهر 1388 •

آب را گل نکنیم

با پوزش از جناب سهراب سپهری به علت شعر دزدی!


 آب را گل نکنیم !

 

آب را گل نکنیم ، در رمضان انگار کسی می خورد آب ، یا که در

روی برکه ای دور ، می خورد تن ماهی ! یا در پشت تنبی ...!

آب را گل نکنیم ،مصرف تن ماهی بالا می رود شاید !! روزه حالا

بی کلاسی است شاید !!

آب را گل نکنیم ، دختری آمد کنار خیابان ! چشمکی می اندازد

شاید ! چه چشمکی !! چه رویی !! دختر ده ما سنگین هست

شاید !!

آب را گل نکنیم ، زمین جوانان مدعی پیدا کرده !همان زمینها که

قرار بود به جوانان داده شود حالا صاحب دار شده شاید !! چه

جالب ! چه عجیب !! هر وقت پشت گوشت را دیدی زمین را

هم دیدی شاید !!

آب را گل نکنیم ، مردم ده ما چقدر فرهنگی اند ! چه فحشها !

چه تهدیدها ! دو گاو را باید کشت !! من ندیدم دهی به این

مامانی !!

آب را گل نکنیم ، پسری در خانه دختر لنگر انداخته شاید ! پدر

ومادر دختر اما .....!! آب را گل نکنیم ، رسم جدیدی است شاید!

! ما عقب افتاده ایم شاید !!

بی گمان در ده ما همه معصومند ! همه ، همه چیز را می

فهمند، الا دو گاو !!

 آب را گل نکنیم ، آسمان در جایی دیگر چقدرظرفیت دارد ؟ آنجا

آنقدرها هم پررو نباشند شاید !! بی گمان آنجا همه فرهنگی

اند شاید !! ده آنجا اینقدر بی دروازه نباشد شاید !!

آب را گل نکنیم ، شاید این آب بریزد بر سر ما وده ما ! شاید 

آب گند همه را بشوید ! شاید سیلی شود و دو گاو را با خود

ببرد !! شاید ...................

آب را گل نکنیم !!

 

!! نوشته شده توسط mani | 17:34 | یکشنبه هشتم شهریور 1388 •

داستان دو گاو (2)

داستان دوگاو(2)

قبول شدگان کنکور: دوگاو داریم.با من بمیرم تو بمیری در آزمون گاوها قبول می شوند ! هر دو به همراه پنجاه گاو دیگر همگی فقط در یک رشته ، یعنی طویله شناسی پذیرفته می شوند ! حالا وارد طویله (ببخشید) دانشگاه شده وقتی بیرون می آیند هر را از بر تشخیص نمی دهند !!

عروسی (زنان) : دو گاوداریم. هر دو سرخاب وسپیداب زده طوری که تشخیص آنها از خود عروس هم مشکل تر می شود ! حالا هر دو به عروسی می روند . تا صبح هی حرکات موزون از خود در کرده …. به زمین می کوبند !! موقع برگشتن هم با دوست گوساله (ببخشید ) پسر ………..کرده یا شماره می دهند !! سپس ساعت پنج صبح  به طویله برگشته لالا می کنند !!

عروسی (مردان) : دو گاو داریم . هردو مثل ….. در وسط طویله در حالیکه فرقه در حال نواختن آهگ ( مو که بانیم نده…….) است رقصیده ملت کیف کرده ازشان فیلم می گیرند ! بعد شاخها وسم هایشان را آماده کرده تا در زمان بردن داماد ، حسابی از خجالت پشت داماد بیچاره در بیایند !!!

مناره : دو گاو داریم. خیر هزار تای دیگر اضافه کرده شیر دو گاو قبلی را دوشیده روی آنها می ریزد ! حالا این گاوها را در مسجد همه محله ها مثل برج زهر مار ! علم می کند !! ولی نه از شیرش استفاده ای می کند ونه از گوشتش ! خیر هر چند وقت یک بار ، زیر گاوها رفته ! به خودش هی آفرین می گوید !!!

غریب پرستی : دوگاو داریم. هردو را از طویله بیرون می کنیم . سپس دو گاو غریبه را آورده ، به آنها زمین وطویله می دهیم ! گاوهای غریبه وقتی می آیند آه ندارند تا با ناله سودا کنند ! ولی وقتی می روند سه کامیون اثاثیه ! پول خرید ده طویله ! و پنجاه تن علف ! را با خود برده واگر ساکن شدند هم بیست طویله درست کرده به ملت فرهنگ پرور قالب می کنند !!!

دوباغ : دو گاو بودند. چون گاوهای شیرده وخوبی بودند ، جو گیر شده یکی از گاوها را پیش قصاب برده تکه تکه کرده ! گوشتش را خوردیم !! آن یکی گاورا نیز در آب نمک خوابانده ، تا سر فرصت سرش را زیر آب کنیم !!!

جناح مانی : دو گاو داشت. چون خیلی از روی معده حرف می زدند و ظرفیت نداشتند! تازه سلام هم نمی کردند !! ابتدا به صورت کاملا فرهنگی به خودش فحش دادند وچون دیدند خبری نشد ! به صورت خصوصی و عمومی به خانواده اش خیلی مودبانه وبا کلاس !! فحش داده در نهایت مهر ومحبت او را تهدید کردند که سنگسار شده اعدامت می کنیم !! جناح مانی چون دید اوضاع دارد خیلی جالب می شود گاوهایش را قایم کرده شیرشان را به رنگ زرد در آورده ! بعد نشست تا ببیند چطوری باید فرهنگ و ادب را از …………..یاد بگیرد !!!

 

!! نوشته شده توسط mani | 18:37 | چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 •

داستان دو گاو

داستان دو گاو !!

 

تصو ر کنید اشخاص ذکر شده زیر دو گاو داشته باشند ! حالافکر می کنید با این دو گاوچکار می کنند ؟! ما به جای شما زحمت کشیده فکر کرده گفته ایم که چه می کنند !

راستی حالا فردا ملت بلند نشوید چوب بدست بیایید سروقتمان که باز این دوباره توهین کرده ملت را گاو تصور کرد !!مطلب را بگیرید بد نیست عزیزان دل برادر !!

خیرنیک اندیش : دو گاو دارد !هردو سیگاری هستند !! شیر هر دو را دوشیده فروخته نود درصد پول آن را در بانک گذاشته ،آب از رویش می خورد !! ده درصد باقیمانده را در حالیکه گاوهای لاغر مردنی همسایه در طویله شان بدون کولر هستند ودارند از گرما می پزند ! صرف ساخت مسجد ودانشگاه کرده هی ثواب می برد !! حالا اگر هم چیزی از شیرها ماند آجر خریده آن مسجدها را آجر نما می کند !!

نماینده خیر : دوگاو ندارد ! خیر به او دو گاو داده می گوید که آن را خیرات کند ! یکی از گاوها را در طویله قایم کرده برای خودش بالا می کشد ! آن یکی گاو را نیز بعد از اینکه به مدت پنجاه سال از شیرش استفاده کرده پدر گاو بدبخت را در آورد آن را کشته گوشتش را بین بقیه نمایندگان خیر و طویله داران تقسیم می کند !!!

شهرداری : دو گاو دارد ! هر دو همیشه در حال چرت زدن هستند ! طویله شان گند زده ، دم در طویله احتیاج به شخم زدن دارد اما حال ندارند ! در عین ناباوری در بین طویله گاوهای دیگر مقام اول را در زمینه زرنگی وفعالیت کسب کرده ، تولید کننده شیر نمونه انتخاب می شود !! گاوهای دیگر طویله ها ، دوشاخ داشتند دو شاخ دیگر قرض گرفته ! بالای سرشان سبز شده ، به حالت علامت تعجب دم در طویله شان می نشینند !!!

فرهنگ مردم : دو گاو هستند ! دو کلاس سواد ندارند ولی ادعای روشنفکری دارند ! هرشب پای ماهواره نشسته ، صبح مثل طوطی حرفهای کارشناس ژیگول ! دیشبی را بازگو کرده او را آخر علم ومعلومات می دانند !! گاو همسایه به آنها می گوید بالای چشمتان ابروست ! یک (ماما ) وحشتناک کرده ، فحش داده یک دل سیر او را با شاخهایشان ضرب وشتم می کنند !! حالا درتلویزیون حاضر شده خود را نه در منطقه ، بلکه در کشور از نظر شیردهی وتولید گوشت ! منحصر به فرد دانسته از خود تعریف می کنند !!

خیابانهای جناح : دو گاو داشت !! به علت پیچ خوردن پاهایشان وافتادن در چاله چوله های خیابان هر چهار پایشان و همینطور دمشان !و گلاب به روی تان روم به دیوار پستانشان ! به اندازه دومتر گچ گرفته !! زبانشان به علت ترس زیاد از افتادن در آن چاله ها گرفته !بطور ناقص ماما کرده ، به این صورت ماما می کنند : ممممم…….اا….م….ا….مممم……….!!!

موسسه اندیشه : دو گاو داشتند ! از بس که شیر آنها را دوشیده به دانشجویان وفرهنگیان دادند شیرشان خشک شد !!گاوها وقتی دیدند دیگر دارد شورش در می آید !عصبانی شده با شاخ هایشان به موسسه حمله کرده آنجا را زیرورو کرده آن را تعطیل کردند !!

زمین جوانان : دو گاو بودند ! قرار شد برایشان طویله درست کنند .بعد از اینکه شیرشان را دوشیده، طوری که همه گاوها شیرشان خشک شد !دبه در آوردند که طویله ای در کار نیست ! چون باید سه تانکردیگرازشان شیردوشیده آن وقت تازه پیگیری خواهند کرد !

حالا دو گاو توی سر خودشان می زنند که آن سه تانکر شیر را از کجا آورده به خورد چاه ویل ( ببخشید ) زمین جوانان بدهند !!!

بیمارستان جناح : دو گاو داریم . هر دو سرما خورده اند. آنها را برای درمان به بیمارستان می بریم . بهشان شربت می دهند !بعد از خوردن شربت ناگهان حالشان وخیم می شود ! هر دو را بستری می کنند . بعد از سه روز که معلوم نمی شود چه به خورد گاوهای بیچاره داده اند ! وحالشان وخیم تر می شود تازه  دکتر تشخیص ارجاع می دهد ! برای دادن آمبولانس وانتقال گاوها به مدت سه روز مشغول تشکیل پرونده ، دو روز منتظر راننده آمبولانس و پنج روز در حال سوار کردن گاوها به آمبولانس می شوند !! به این صورت گاوها همان جا تلف شده ! آنها را تکه تکه کرده بین کارکنان بیمارستان تقسیم می کنیم !!!

بعضی از علما : دو گاو دارند. هر روز شیر آنها را دوشیده با هم مخلوط کرده معجون درست می کنند ! حالا این معجون را روی هم ریخته بعد از اینکه سفید سفید شد ! خودشان را قانع کرده به صورت فتوا در می آورند ! حالا این معجون فتوا را به ملت داده امتحان می کنند کدام یک ملت را به راه راست هدایت می کند !!!

جناح مانی : دو گاودارد .یکی از گاوهایش خیلی عقده ای است ! خیلی هم ادعا دارد ! آن یکی گاوش خیلی گاو است !! شیرش هم زرد نیست ، سفید است ! شیر هر دو را دوشیده با رنگ زرد ! مخلوط کرده این مایع شیر

 تو شیر را روی وبلاگش ریخته ، شاید به این صورت آبروی بعضی ها نرفته از قولش معذرت خواهی نکنند !!!

!! نوشته شده توسط mani | 3:55 | چهارشنبه هفتم مرداد 1388 •