تبليغاتX
janahmani
janahmani
طنز،اجتماعی ،سرگرمی

طرز تهیه شهر جناح

 

 

مواد لازم :

 

نماینده مجلس :     یک عدد

آموزش وپرورش: دوعدد در جناح وبستک

شورا:               پنج عدد

جاده خور: به اندازه دو سه میلیارد !

لحاف کش!:         به اندازه کافی

دانشگاه:یک عدد بامخلفات (ببخشید) دانشجوهاش

مردم زیادی مثبت: به تعداد پنج هزار نفر !

خیر: به اندازه ای که اسمش روی تابلو جا بگیرد

فرهنگ :لازم نیست!!

نمایندگان خیر: به تعداد جیب های گنده !

 

 

برای درست کردن این غذا که نام بامسمای جناح ! را دارد و اتفاقا هم شور است وهم بی نمک ! و هم خیلی شیرین وبامزه !! ابتدا پاتیل ! را روی گاز گذاشته ، پرآب کرده صبر می کنیم تا خوب جوش بیاید. حالا زمین ها را به وسیله مدعیان زمین تکه تکه کرده همراه با زمین خواران گردن کلفت (ببخشید) پارتی کلفت ! در پاتیل ریخته صبر می کنیم خوب بپزد . خیر را که در آب نمک خوابانده ایم با نمایندگانشان مخلوط کرده مقداری منت (ببخشید)نمک رویشان ریخته تا خیلی با نمک شده بتوان با یک من عسل خوردشان !! این مخلوط را در حالی که لحاف کشان عزیز پشت یه جای خوب !! قایم شده دارند لحاف کشی می کنند!! را با ملت شجاع وهمیشه در صحنه شهرمان با هم در پاتیل ریخته به مدت صد وبیست سال ! صبر می کنیم تا زمینها خوب آب پز شده همراه با خیر ونمایندگانشان جوش بیاورند ! بعد از این مدت این مواد را در آبکش ریخته هی بالا وپایین می کنیم !! حالا در یک ماهیتابه یک عدد نماینده مجلس را با شهرداری تفت داده پنج عدد شورا را رویشان ریخته مقداری بنیاد مسکن وآموزش وپرورش بستک به آن اضافه کرده تا خوب کباب شده بپزند! مواد کباب شده را همراه با مقدارزیادی دانشگاه آزاد شعبه مدرک فله ای (بازهم ببخشید)شعبه جناح! وهمچنین دانشجویان فارغ التحصیل از دیگر دانشگاهها در پاتیل ریخته با یک قاشق چایخوری خوب به هم زده قاطی پاطی می کنیم!! درجه حرارت را کم کرده تا غذا به آرامی پخته دم بیاورد !!

برای دسر این غذا نیز می توانیم یک نصفه شهرداری را با جاده خور به قطعات مساوی تقسیم کرده ، مقداری خیابانهای پرچاله چوله را با پیش دانشگاهی پسرانه که در خواب می بینیم ! همچنین آموزش وپرورش شعبه اه در بساط ندارد تا با ناله سودا کند ( من بازم معذرت می خوام ) شعبه جناح قاطی کرده کمی دبیرستان شبانه روزی دخترانه همراه با شماره هایشان !! را به آن اضافه کرده به هم زده تا خوب ترش شود !! حالا دسر ما آماده است . دو نکته مهم در تهیه این غذا حایز اهمیت است یکی اینکه این غذا احتیاجی به نمک ندارد چون بزنم به تخته چشم نخوریم انقدر کارهای بانمک زیاد است که اتوماتیک همه ما نمکی شده رفته ایم پی کارمان !! نکته دیگر در تهیه این غذا که مهمتر هم است اینکه در هنگام پخت باید یک گروه از فحاشین وفرهنگیون ! با هم بالای سر پاتیل ایستاده هی جار زده ! با انواع و اقسام فحش هفت جد وآباد پاتیل بدبخت راهمراه با ناموسش  از قبر بیرون آورده جلو چشمش حاضر کنند !! این کار در در پخت بهتر تاثیر صد چندانی دارد !! همچنین برای نرمی غذا هم لازم است که مردم خیلی مثبت شهر ! پشت دری دیواری تنبی جایی قایم شده این صحنه ها را تماشا کرده سر فرصت پشت سر ،حرفش را زده غیبت کنند !             

به این ترتیب غذای ما آماده است ،شما می توانید این غذا را با ادعای ما فرهنگی ترین مردم استان هستیم میل کرده لذتش را ببرید !! البته مراقب باشید این ادعای فرهنگ پرور بودن ما که دنبه........................را پاره می کند ! توی گلویتان گیر نکند ! نوش جان !!!!

 

 



پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 :: 11:15 :: نويسنده : mani

  هوالباقی

(( ما از زمین هستیم وبه زمین بر می گردیم !))

 

 

 

 

این زمین که با کسی  نمی گوید راز                             کشته  ملت  را  به   هزار  ناز

 

 

زمین را نبخشیدند در این عمر دراز                            شاید در آن دنیا گیرمان بیاید به ناز

 

 

بانهایت تاسف و تاثر در گذشت جانسوز عشق ناکام ! شادروان مرحوم مغفور

 

 

 

 

 

حاجی آقا زمین !

 

 

 

آن خاک فداکار ! رویای بچه های جناح ! بزرگ خاندان !! را در پی سکته قلبی وتحمل شونصد سال کشمکش ، بالا کشیدن ، بگیر بگیر ، تکه تکه شدن وگذاشته شدن کلاه قشنگ بر سر آن مرحوم وجوانان !! را به اطلاع کلیه دوستان ، آشنایان ، مردم ...........پرور جناح و نمایندگان مردم در مجلس وشورا می رساند.                       

به همین مناسبت مجلس ترحیمی از روز پنج شنبه مورخه پنجاه سال دیگراز ساعت 12 الی 2:30 نیمه شب  به مدت هشت روز کاری! در مسجد همونی که خودتون می دونید ! برقرار می باشد.

حضور گرمتان باعث تسلی خاطر بازماندگان و جوانان داغدیده و شادی روح آن مرحوم خواهد بود !!

 

 

از طرف خانواده های عزدار :

 

مرحوم شیخ زاید بن آل نهیان واهل بیت ، زمین خواران گربه کش ، انجمن خیریه خون زرد  ، کانون هواداران چیز ، بنیاد مسکن ودوستان نماینده ! ، بانو سوسانو و اسامه بن لادن مشترکا ، جمعی از جمسی ها واوزی های رفیق محله شیخان ، ارازل واوباش کف ایلو، همون دانشجوی مخرور ! که به سوادش می نازید ، شهرداری جناح و جومونگ ، کانون هواداران ........جناحی خوشگل ، غریبه های بیست تکه زمین دار در جناح ، ناصرین !روسای سابق وجدید یه جای خوب  ، و جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاد جناح با امکانات رفاهی !!

 



پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 :: 11:29 :: نويسنده : mani

انشاء یک دبستانی

 

موضوع انشاء: درباره ماه مهروباز شدن مدرسه ها انشایی بنویسید

 

من می خواهم درباره ماه مهر ومدرسه مان انشاء بنویسم. مدرسه خیلی خوب است وما درمدرسه خیلی همه چیز یاد می گیریم ! معلم ما خیلی می داند ! او وقتی ما مشقمان را نمینویسیم گوش ما را گرفته با تیپا میزند !! من در کتاب خواندم که چوب معلم گل است وهرکس نخورد خل است ! ما هم چوب معلم را با جان ودل می خوریم تا خل نباشیم !!  یکبار مدیر به آقای معلم گفت : بچه مردم را ناکار می کنی ! نزن ! معلم ما نزدیک بود مدیررا نیز لت وپار کند !! مدیر ما خیلی چیز بلد نیست ! معلم ما همیشه به مدیر تشر می زند !معلم ما خیلی زور دارد !! او می گوید : وقتی به دبیرستان برویم آنجا سبیلمان کم کم در می آید !!آنجا به آدم دیبلم می دهند. همیشه گوش ما را می پیچاند و می گوید : وقتی به دبیرستان رسییدیم باید پیراهن منچستر ! و جوتی تخت سبز!! به دبیران غریبه بدهیم تا آنهابه ما نمره بدهند وکار نداشته باشیم که آنها چیز ندیده هستند !! واگر هم دبیرانمان جناحی بودند یا باید خوشگل باشیم یا بابایمان ماشین داشته باشد تا به ما نمره بدهند !!! من حالا می خواهم بروم وابرویم را درست کنم تا قشنگ شده ! در دبیرستان بتوانم نمره بگیرم !!پسر خاله عموی جد بابابزرگ ! که در دبیرستان درس می خواند از دبیرانشان می گفت که وقتی درس می دهند از بس عالی وروان درس می دهند چون دانش آموزخیلی مرخص است ! چیزی از حرفهای آقای دبیر نمی فهمد !! اومی گفت که نباید ما حرفهای مغرضانه چهار نفر را گوش کنیم که می گویند دبیر یه چیزی به خورد دانش آموز می دهد ومی رود!!!  او همیشه می گوید : باید مسولان آموزشی وغیر آموزشی در جناح را قاب گرفت وکارهایشان را با آب طلا نوشت چون از دوره دقیانوس ! تا الان نتوانسته اند پیش دانشگاهی پسرانه راه بیندازند در حالیکه روستاهای اطراف چندین سال است دارای پیش دانشگاهی هستند ولی همین مسوولان توانسته اند دانشگاه در جناح با هشتاد دانشجو که صد وپنجاه نفرشان  در رشته روشن کردن پاور کامپیوتر درس می خوانند  را راه بیندازند !!پسر خاله عموی جد بابا بزرگ خیلی می فهمد !می گوید :مهم این است که دیبلم بگیریم ودانشجو بشویم تا اسممان را در وبلاگ .......... نوشته جار بزنند دانشجو است حالا باشد که لیسانس هم بگیریم وسین یوسف را با ( ص )  بنویسم !!! او خیلی عقل دارد ! او خیلی سرحساب است ! یکبار ازش سوال کردم چرا مدرسه راهنمایی پسرانه در حال تعطیلی است  نگاهی به من کرد وگفت : چون می خواهند دبیرستان شبانه روزی دخترانه راا راه بیندازند وبعد بشکنی می زند وزیر لبی می گوید : آخ جون !! پسر خاله عموی جد بابا بزرگ می خواهد در آینده دبیر بشود . می گوید چون ملت وقتی دانشجو می شوند یا رشته مهندسی خرزهره شناسی ! یا دکترای چوقول بازی ! را انتخاب می کنند ! او عقیده دارد تریلی تریلی دارند دانشجو می شوند در حالیکه کمتر در رشته ای درس می خوانند که به درد شهرشان بخورد ! او واقعا نابغه است ! او دارد اینجا تلف می شود !من وقتی بزرگ شدم می خواهم مثل او بشوم ! من خوب درسهای خود را می خوانم تا مثل او سبیلهایم در بیاید ودانشجو شده سین را با صاد بنویسم !!! من در اینجا انشای خود را به پایان می برم واز تمام مسوولان ومعلمان وفرهنگیان جناح تشکر می کنم  چون آنها ما را به اینجا رسانده اند وما را چیز فهم کرده اند وما باید آنها را الگوی خود قرار دهیم و ازگچهایی که می خورن وماژیک هایی که برای وایت برد می خرن کمال تشکر را داریم ! ماآنها را دعا می کنیم ! این بود انشای من !!!



شنبه چهارم مهر 1388 :: 18:25 :: نويسنده : mani

با پوزش از جناب سهراب سپهری به علت شعر دزدی!


 آب را گل نکنیم !

 

آب را گل نکنیم ، در رمضان انگار کسی می خورد آب ، یا که در

روی برکه ای دور ، می خورد تن ماهی ! یا در پشت تنبی ...!

آب را گل نکنیم ،مصرف تن ماهی بالا می رود شاید !! روزه حالا

بی کلاسی است شاید !!

آب را گل نکنیم ، دختری آمد کنار خیابان ! چشمکی می اندازد

شاید ! چه چشمکی !! چه رویی !! دختر ده ما سنگین هست

شاید !!

آب را گل نکنیم ، زمین جوانان مدعی پیدا کرده !همان زمینها که

قرار بود به جوانان داده شود حالا صاحب دار شده شاید !! چه

جالب ! چه عجیب !! هر وقت پشت گوشت را دیدی زمین را

هم دیدی شاید !!

آب را گل نکنیم ، مردم ده ما چقدر فرهنگی اند ! چه فحشها !

چه تهدیدها ! دو گاو را باید کشت !! من ندیدم دهی به این

مامانی !!

آب را گل نکنیم ، پسری در خانه دختر لنگر انداخته شاید ! پدر

ومادر دختر اما .....!! آب را گل نکنیم ، رسم جدیدی است شاید!

! ما عقب افتاده ایم شاید !!

بی گمان در ده ما همه معصومند ! همه ، همه چیز را می

فهمند، الا دو گاو !!

 آب را گل نکنیم ، آسمان در جایی دیگر چقدرظرفیت دارد ؟ آنجا

آنقدرها هم پررو نباشند شاید !! بی گمان آنجا همه فرهنگی

اند شاید !! ده آنجا اینقدر بی دروازه نباشد شاید !!

آب را گل نکنیم ، شاید این آب بریزد بر سر ما وده ما ! شاید 

آب گند همه را بشوید ! شاید سیلی شود و دو گاو را با خود

ببرد !! شاید ...................

آب را گل نکنیم !!

 



یکشنبه هشتم شهریور 1388 :: 17:34 :: نويسنده : mani

داستان دوگاو(2)

قبول شدگان کنکور: دوگاو داریم.با من بمیرم تو بمیری در آزمون گاوها قبول می شوند ! هر دو به همراه پنجاه گاو دیگر همگی فقط در یک رشته ، یعنی طویله شناسی پذیرفته می شوند ! حالا وارد طویله (ببخشید) دانشگاه شده وقتی بیرون می آیند هر را از بر تشخیص نمی دهند !!

عروسی (زنان) : دو گاوداریم. هر دو سرخاب وسپیداب زده طوری که تشخیص آنها از خود عروس هم مشکل تر می شود ! حالا هر دو به عروسی می روند . تا صبح هی حرکات موزون از خود در کرده …. به زمین می کوبند !! موقع برگشتن هم با دوست گوساله (ببخشید ) پسر ………..کرده یا شماره می دهند !! سپس ساعت پنج صبح  به طویله برگشته لالا می کنند !!

عروسی (مردان) : دو گاو داریم . هردو مثل ….. در وسط طویله در حالیکه فرقه در حال نواختن آهگ ( مو که بانیم نده…….) است رقصیده ملت کیف کرده ازشان فیلم می گیرند ! بعد شاخها وسم هایشان را آماده کرده تا در زمان بردن داماد ، حسابی از خجالت پشت داماد بیچاره در بیایند !!!

مناره : دو گاو داریم. خیر هزار تای دیگر اضافه کرده شیر دو گاو قبلی را دوشیده روی آنها می ریزد ! حالا این گاوها را در مسجد همه محله ها مثل برج زهر مار ! علم می کند !! ولی نه از شیرش استفاده ای می کند ونه از گوشتش ! خیر هر چند وقت یک بار ، زیر گاوها رفته ! به خودش هی آفرین می گوید !!!

غریب پرستی : دوگاو داریم. هردو را از طویله بیرون می کنیم . سپس دو گاو غریبه را آورده ، به آنها زمین وطویله می دهیم ! گاوهای غریبه وقتی می آیند آه ندارند تا با ناله سودا کنند ! ولی وقتی می روند سه کامیون اثاثیه ! پول خرید ده طویله ! و پنجاه تن علف ! را با خود برده واگر ساکن شدند هم بیست طویله درست کرده به ملت فرهنگ پرور قالب می کنند !!!

دوباغ : دو گاو بودند. چون گاوهای شیرده وخوبی بودند ، جو گیر شده یکی از گاوها را پیش قصاب برده تکه تکه کرده ! گوشتش را خوردیم !! آن یکی گاورا نیز در آب نمک خوابانده ، تا سر فرصت سرش را زیر آب کنیم !!!

جناح مانی : دو گاو داشت. چون خیلی از روی معده حرف می زدند و ظرفیت نداشتند! تازه سلام هم نمی کردند !! ابتدا به صورت کاملا فرهنگی به خودش فحش دادند وچون دیدند خبری نشد ! به صورت خصوصی و عمومی به خانواده اش خیلی مودبانه وبا کلاس !! فحش داده در نهایت مهر ومحبت او را تهدید کردند که سنگسار شده اعدامت می کنیم !! جناح مانی چون دید اوضاع دارد خیلی جالب می شود گاوهایش را قایم کرده شیرشان را به رنگ زرد در آورده ! بعد نشست تا ببیند چطوری باید فرهنگ و ادب را از …………..یاد بگیرد !!!

 



چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 :: 18:37 :: نويسنده : mani

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان

Bahar-20 بهاربيست